ابن الأثير ( مترجم : خليلى / حالت )
5
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي )
او درباره ايشان بيداد روا داشته و دارائى و املاكشان را گرفته بود . سنجرشاه به سبب اين گونه شكايتها نيز انديشناك بود و مىترسيد مورد خشم صلاح الدين واقع شود . از اين رو پى در پى مىكوشيد كه اجازه بازگشت بگيرد تا شب عيد فطر سال 586 . در سحرگاه اين شب سوار بر اسب شد و به سوى سراپرده صلاح الدين شتافت . به كسان خود هم اجازه داد كه حركت كنند . آنان نيز با بار و بنه روانه شدند . او تنها ماند . و هنگامى كه به سراپرده صلاح الدين رسيد ، اجازه ملاقات خواست . صلاح الدين تازه از گرمابه بيرون آمده و عرق كرده بود و نمىتوانست او را بپذيرد . از اين رو ، سنجر شاه بر در خيمه او مدتى قدم زد تا صلاح - الدين به او اجازه ورود داد . همين كه وارد شد ، عيد فطر را به صلاح الدين تهنيت گفت و به خداحافظى پرداخت . صلاح الدين به او گفت : « ما علت تصميم تو را به رفتن نفهميديم . بعد از مدتى كه نزد ما هستى ، خوب نيست كه اين طور از پيش ما به روى . پس صبر كن تا به رسم معهود ، هدايائى برايت بفرستيم . » ولى اين سخنان سودى نبخشيد و او گوش نداد و خداحافظى كرد و برگشت .